خرید بک لینک

بهمن ۱۴۰۴

دی ۱۴۰۴

آذر ۱۴۰۴

شهریور ۱۴۰۴

فروردین ۱۴۰۴

بهمن ۱۴۰۳

دی ۱۴۰۳

آذر ۱۴۰۳

آبان ۱۴۰۳

مهر ۱۴۰۳

شهریور ۱۴۰۳

مرداد ۱۴۰۳

خرداد ۱۴۰۳

اردیبهشت ۱۴۰۳

فروردین ۱۴۰۳

اسفند ۱۴۰۲

بهمن ۱۴۰۲

دی ۱۴۰۲

آذر ۱۴۰۲

آبان ۱۴۰۲

مهر ۱۴۰۲

مرداد ۱۴۰۲

تیر ۱۴۰۲

خرداد ۱۴۰۲

اردیبهشت ۱۴۰۲

نظر

فروردین ۱۴۰۲

اسفند ۱۴۰۱

بهمن ۱۴۰۱

دی ۱۴۰۱

آذر ۱۴۰۱

آبان ۱۴۰۱

مهر ۱۴۰۱

شهریور ۱۴۰۱

مرداد ۱۴۰۱

تیر ۱۴۰۱

خرداد ۱۴۰۱

آرشيو

 

چهارشنبه دوازدهم شهریور ۱۴۰۴

نظر

سلام

دیشب رفتیم عروسی.

مامان بچه‌ها هم بود رفت پیش مادر شوهرم)خاله اش میشه) باهاش احوالپرسی کرد با منم چشم تو چشم شد و احوالپرسی کرد.

بعدش دیگه فکرای منفی اومد .نکنه برگرده .

میم هم میگه سرش به سنگ خورده فهمیده چه ...خورده

وقتی اینجوری میگه من حس بد می‌گیرم حس می‌کنم من مانع برگشت اون به زندگیشم من مانعم برای اینکه کنار بچه‌هاش باشه

حالا نمی‌دونم با میم در مورد این موضوع صحبت کنم یا نه؟

نظر شما چیه؟؟

Weblog Themes By Blog Skin

برچسب: نویسنده: امیر یزدانی تاريخ: يکشنبه 4 مرداد 1405 ساعت: 5:45

صفحه بندی